غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

596

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و قبول فرمود كه چون موكب همايون بدار السلطنهء هراة شتابد سلطان اويس را بپايهء سرير سلطنت مصر رساند و حضرت خاقان سعيد سخنان سيد را بسمع رضا جاى داد و آن جناب را راضى و شاكر به طرف كرمان بازگردانيده روى توجه بخراسان نهاد كامياب و كامران از ولايت قهستان عبور نموده در اواسط محرم الحرام سنهء تسع عشر و ثمانمائه در بلده فاخرهء هراة نزول اجلال فرمود عنايت ربانى در سفر و حضر حافظ و معين و عاطفت سبحانى در نزول و ارتحال رفيق و قرين و الحمد للّه رب العالمين و صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله اجمعين . ذكر مآل حال بعضى از شاهزادگان و جلوس ميرزا بايسنقر بر مسند امارت ديوان در آن اوان كه خاقان عالى مكان از يورش فارس بازگشته بمستقر سرير جاه و جلال رسيد ميرزا ميرك احمد كه سابقا با ميرزا الغ بيك گوركان مخالفت نموده در اندكان جمعى از نوئينان را كشته بود اعتماد بر كرم خاقان عدالت نهاد كرده بدار السلطنه هرات شتافت و منظور نظر عنايت بينهايت شده با ميرزا ايلنكر بن ميرزا ابا بكر آغاز مصاحبت كرد و آن دو شاهزاده بموافقت يكديگر خاطر بر مخالفت حضرت خاقان سعيد قرار دادند و منهئى شمهء از اين معنى بعرض رسانيده مقارن آنحال ايلچى از پيش ميرزا قيدو بدرگاه عالمپناه رسيد و عريضه معروض گردانيد مضمون آنكه ميرزا بايقرا با طايفهء از مردم مفسد متفق شده قصد اين مخلص نمود بنابر آن او را گرفته مضبوط ساخته‌ام تا بهرچه اشارت فرمايند قيام نمايم حضرت خاقانى حكم فرمود كه ميرزا قيدو و ميرزا بايقرا را از آب سند بگذراند تا هرجا خواهد رود و ميرزا ميرك احمد روى بكعبهء معظمه آورد و ميرزا ايلنكر در كشتى نشسته سفر دريا اختيار نمايد و چند معتمد حسب الحكم ملازم اين دو شاهزاده شدند تا ايشان را بر انقياد فرمان واجب الاذعان تكليف كنند و مشار اليهما ع رفتند چنان كه آمدن نيست دگر اما ميرزا قيدو بجهة ملاحظهء خاطر ميرزا بايسنقر كه دوست ميرزا بايقرا بود شاه زاده را از آب نگذرانيد و در سنهء 820 كه خاقان عالى مقدار متوجه قندهار گشت او را باردوى همايون فرستاد و حضرت خاقانى اميرزاده را با فوجى از اهل اعتماد بصوب سمرقند فرستاد و ديگر از وى خبرى پيدا نشد و چون راى ملك آراى خاقان كشورگشاى گلزار سلطنت را از خار و خاشاك فساد اصحاب عناد بپيراست و مسند امارت را بوجود شريف غياث السلطنه و الدنيا و الدين ميرزا بايسنقر بياراست اشارت عليه صدور يافت كه آن نوباوه باغ پادشاهى هرروز در ديوان نشسته قضاياء فرق برايار ابر نهج عدالت بفيصل رساند و مضمون همايون ( فاحكم بين الناس بالحق ) را منظور داشته داد مظلوم از ظالم بستاند